تبلیغات
یادداشت های من

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

سلام.حال شما؟چه خبرا؟واقعها من حرفی برای گفتن ندارم!اخه قرار بود هفته ای آپ کنم الان خیلی وقته حتی به وب سرنزدم چه برسه به اپ کردن!شما ببخشید دیگه....راستی چقد خوبه آدم به چیزی که ارزوشو داره برسه مگه نه؟؟؟خوب من که تقریبا رسیدم و هرروز داره جدی تر و حتمی تر میشه.امیدوارم شمام به چیزی که واقعا میخواید برسید....اینجا جاداره از همه دوستانی که بهشون سر میزدم و الان پیششون نمیرم عذر خواهی کنم چون واقعا سرم شلوغه میدونم که شمام به دل نمیگیرید...خوب اینم یه مطلب تقدیم به بهترین...البته به پای مطلب ازاده که نمیرسه ولی خوب برگ سبزیست طحفه درویش....امیدوارم که خوشتون بیاد....

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچارمشکل بزرگی شد:

می بایست "نیکی" رابه شکل عیسی و "بدی" رابه شکل یهودا یکی ازیاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت بهاوخیانت کند تصویرمیکرد.کار را نیمه تمام رها کردتا مدلهای آرمانی اش راپیدا کند.روزی در یک مراسم همسرایی تصویر کامل مسیح رادر چهره یکی ازجوانان همسرا یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کردوازچهره اش اتودهاوطرح هایی برداشت.

3سال گذشت....

تابلوشام آخرتقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدانکرده بود...کاردینال مسئول کلیساکم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.نقاش پس از روزها جست و جو جوان شکسته وکهنه پوش مستی را در جوی آبی یافت.به زحمت از دستیارانش خواست اوراتا کلیسا بیاورند چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از اونداشت.گدارا که درست نمی فهمید چه خبراست به کلیسا آوردند.دستیاران او را سرپانگه داشتندودرهمان وضع داوینچیازخطوط بی تقوایی/گناه وخودپرستی که به خوبی برآن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد.وقتی کارش تمام شد گدا که دیگرمستی کمی از سرش پریده بود چشمهایش رابازکرد ونقاشی پیش رویش دیدوبا آمیزه ای از شگفتی واندوه گفت: "من این تابلو راقبلا دیده ام"

داوینچی شگفت زده پرسید:کی؟!

گدا گفت:3سال قبل پیش ازآنکه همه چیزم را ازدست بدهم موقعی که در یک گروه همسرایی آواز میخواندم زندگیپرازرویایی داشتم.هنرمندی ازمن دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسی بشوم!!!!!

درواقع میتوان گفت:نیکی وبدی یک چهره دارند همه چیزبه این بسته است که هرکدام کی سر راه انسان قرار بگیرند!

 


نوشته شده در شنبه 13 آذر 1389 ساعت 05:49 ب.ظ توسط امین نظرات | |

دوباره سلام.حال شما خوبه؟امیدوارم که همیشه موفق باشید.خوب من امروز اومدم تو وب که مطلب بذارم واسه اینکه بگم این وبلاگ داره تعطیل میشه چرا؟به دلایلی منطقی که من خودم نمیدونستم ولی کسی به من گفت وحرف حقم که جواب داره دیگه!!!!!!!!دلیلش اینه که ادم بعضی جاها میاد ثواب کنه کباب میشه واین اصلا خوب نیست البته من تا حالا زیاد کباب شدم!!!!!خوب در هر صورت تو دنیا همه چیز واز همه نوعش هست!!!این یکی از خواص خوب دنیاست.حرف اخرم اینه که خدارو همیشه در نظر داشته باشین اولین و اخرین کسی که همیشه و همه جا باشماست خداست واین یه واقعیته که نمیشه ازش فرار کرد.سعی کنید تو زندگی به همه خوبی کنیدهرچند به شما بدی بشه این نشان از انسانیت شماست.نمیشه همیشه به همه اعتماد کرد یه وقت ادم از کسایی ضرر میبینه که فک میکنه هرگز این کارو نمیکنن،به قول سهراب:چشم هارا باید شست،جور دیگر باید دید....مقام انسان خیلی بالاتر از این چیزاست که الان تو جامعه هست:من ملک بودمو فردوس برین جایم بود....خلاصه که قدر خودتون رو بدونید ولی اگه یه وقت واقعا به کسی دل بستید هیچوقت رهاش نکنید چه اون باشه چه نباشه........عاشق باشید،عاشقانه زندگی کنید،عاشق عاشقانه ها باشید وعاشق بمونید

وکلام اخر:

الهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در شنبه 5 تیر 1389 ساعت 05:28 ب.ظ توسط امین نظرات | |

باسلام خدمت شما پس از یه غیبت طولانی اومدم  ولادت باسعادت وپر بار حضرت امیرمومنان علی(ع) رو به همه علی الخصوص پدرای زحمت کش و گلبل صفت تبریک بگم.مخصوصا پدرخودم وامید جان!ایشالا که سایشون همیشه بالا سرمون باشه.الهی آمین.... 

روزتون مبارک اقایون اقا


نوشته شده در شنبه 5 تیر 1389 ساعت 05:17 ب.ظ توسط امین نظرات | |

سلام!فردا5شنبه اولین شب جمعه ماه رجبه یعنی شب لیله الرغائب یا شب آرزوها!که این شب شبیه که میتونیم هر آرزویی کنیم وازهمه مهمتر توبه واستغفار!اعمال خاصی داره که اگه انجام بدین میشه نورعلی نور!امیدوارم همتون به آرزوهاتون برسید!که بالاترینشون حب خداوائمه وقرآنه!این حقیر رو از  دعای خیرتون محروم نکنید

لیلة الرغائب

معناشناسی لیله الرغائب
در فرهنگ قرآنی اسلامی، برای برخی از زمان ها و مکان ها اقتدار و خصوصیات ویژه ای گفته شده است. از این رو برخی از سرزمین ها چون بیت المقدس و مکه جایگاه قداست معنوی خاصی دارند و اعمال در آن مکانها از پاداش و ارزش ویژه ای برخوردار می باشد. برخی از زمان ها نیز چون سحرگاهان و فجر و لیله القدر از چنین ویژگی های خاص بهره مند هستند و خداوند در آیات و حتی سوره هایی به ارزش و جایگاه ویژه آنها اشاره کرده است و درباره شب قدر آن را برابر با هزار ماه که به اندازه عمر آدمی است دانسته است.
این ویژگی را می توان درباره برخی از ماهها چون ماه رمضان و یا ماه رجب برشمرد که از ویژگی های انحصاری برخوردار می باشند. از جمله ویژگی های انحصاری ماه رجب، لیله الرغائب است.
کلمه «رغائب» جمع «رغیبه» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشد. بنابراین معنای اول «لیله الرغائب» یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند دراین شب تمایل زیادی به رفتن به درخانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند.
بنابر معنای دوم، «لیله الرغائب» یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با روآوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق شایسته دریافت انعام و عطا و بخشش بی کرانه حق می گردند.
عظمت و ارزش لیله الرغائب
درباره فضیلت و ارزش و عظمت آن می توان دو جهت زیر را بیان کرد: 1- از این جهت که اصولا شب جمعه، خود دارای ویژگی و ارزش خاصی است و اعمال عبادی فراوانی در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضی الحاجات است.
2- ماه رجب اولین ماه از ماههای حرام (ماه های حرام عبارتند از: رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهی در این ماه در حال ریزش و نزول است، به همین جهت این ماه را رجب الاصب گویند، چون «صب» به معنای ریختن است. پس لیله الرغائب، شرافت و ارزش شب جمعه و ماه رجب هردو را درخود جمع نموده و ارزشی دوچندان دارد.
شیخ المحدثین عباس قمی در کتاب شریف مفاتیح الجنان درباره این شب می نویسد: بدان که شب جمعه اول ماه رجب را لیله الرغایب گویند و از برای آن عملی از حضرت رسول(ص) با فضیلت بسیار واردشده که سیدبن طاووس در کتاب اقبال و علامه مجلسی در اجازه نبی زهره آن را نقل کرده اند.
ازجمله فضیلت هایی که برای آن برشمرده اند اینکه به سبب شرافت این شب گناهان بسیار از کسانی که اعمال خاصی را انجام دهند آمرزیده می شود.
از جمله اعمال این شب نمازی است که اگر شخص آن را به جا آورد، پس از مرگ هنگامی که در قبر گذاشته شود خداوند تبارک و تعالی ثواب نمازش را به سوی او به بهترین صورت می فرستد تا همدم او شود و او را از تنهایی بیرون آورد.
این شخص با روی گشاده و درخشان و زبانی شیوا و فصیح به او می گوید: ای حبیب و دوست من! بشارت باد تو را که از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میت می پرسد: تو کیستی؟ بخدا سوگند که من چهره ای بهتر از روی تو ندیده ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده ام و بویی بهتر از بوی تو نبوئیده ام.
آن شخص می گوید: من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا کنم ومونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور رستاخیز دمیده می شود من درعرصه قیامت، سایه بر سر تو خواهم افکند. پس خوشحال باش که هرگز خیر از تو معدوم نخواهدشد.
آن گاه شیخ عباس قمی درباره چگونه اعمال این شب می نویسد: کیفیت آن چنان است که روز پنجشنبه اول ماه رجب را روزه می داری و چون شب جمعه داخل شود مابین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز می گذاری که هر دو رکعت را با یک سلام تمام می کنی. در هر رکعت از آن نماز یکمرتبه «حمد» و سه مرتبه «اناانزلناه» و دوازده مرتبه
«قل هوالله احد» می خوانی و چون از نماز دو رکعتی فارغ شدی، هفتاد مرتبه «اللهم صلی علی محمدالنبی الامی و علی اله» می گویی و سپس به سجده می روی و هفتاد مرتبه «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» می گویی. پس از آن، سر از سجده برمی داری و هفتاد مرتبه «رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» می گویی. پس از آن نیز دوباره به سجده می روی و هفتاد مرتبه «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» می گویی. آن گاه حاجت خود را می طلبی که برآورده خواهد شد. (مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی با تصرف و تخلیص)


سخن صاحب المراقبات
عارف کامل و استاد و اصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی در این باره در کتاب المراقبات خویش می نویسد: اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب نامند. در این شب فرشتگان بر زمین نزول می کنند.
اگر شب اول ماه رجب مصادف با شب جمعه بود، سزاوار است عمل «لیله الرغائب» را نیز انجام دهد.
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: از اولین شب جمعه د رماه رجب غافل نشوید؛ زیرا شبی است که فرشتگان آن را «لیله الرغائب» می نامند. این نامگذاری به این جهت است که هنگامی که مقداری از شب گذشت، هیچ فرشته ای در آسمان ها و زمین نمی ماند مگر این که در کعبه و اطراف آن جمع می شوند.
آن گاه خداوند می فرماید: ای فرشتگانم! هرچه می خواهید از من درخواست کنید.
فرشتگان عرض می کنند: حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری.
خداوند می فرماید: این کار را انجام دادم.
عارف کامل، ملکی درباره اعمال این شب می نویسد: بهتر است کسی که این حدیث را می شنود، در این شب، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت (سوره نساء آیه 68) برای صلوات فرستادن به عهده ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد. وی آنگاه به نقل از رسول خدا(ص) نمازی را که در بالا شرح آن گذشت نقل می کند .
استاد ملکی تبریزی این پرسش را مطرح می کند که: ظاهر روایت این است که «لیله الرغائب» اولین شب جمعه ماه رجب است؛ و اگر اعمالی که در این روایت ذکر شده از اعمال این شب بوده و شب جمعه اول ماه، مصادف با اول ماه شد، چگونه می توان این عمل را به جا آورد؟
وی پاسخ می دهد از آن جایی که پنج شنبه قبل از جمعه اول، جزء ماه رجب نیست؛ باید در پاسخ بگوییم که اگر بخواهیم به ظاهر روایت عمل کنیم، این اعمال درصورتی است که شب اول ماه شب جمعه نباشد؛ و اگر شب جمعه بود، شب جمعه دوم، این اعمال انجام می شود؛ گرچه لیله الرغائب نباشد. چون در روایت تصریح نشده که این اعمال حتماً باید در لیله الرغائب باشد. ولی راه دوم و سومی هم هست که صحیح تر به نظر می رسد. راه دوم این است که این اعمال را بدون روزه انجام دهیم و راه سوم این است که روزه را هم بگیریم گرچه روزه در رجب نباشد. (کتاب المر اقبات/ مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد مالکی تبریزی(ره) )اجمالاً آنکه لیله الرغائب، اولین شب جمعه ماه رجب است که برای آن اعمال و فضایل بسیاری نقل کرده اند که از آن جمله می توان به روزه پنجشنبه و استغفار زیاد در آن شب اشاره کرد. کسی که می خواهد به ثواب و پاداش اعمال این شب برسد می بایست به اعمال آن اهتمام جدی بورزد

www.tebyan.net

نویسنده:فرشته محیطی

 مطمئنم اگر به مفاتیح مراجعه کنید و ثواب آن را ببینید هیچ وقت آن را ترک نمی‌کنید. گرچه اهل معرفت عبادت را فقط برای رضایت خدا انجام می‌دهند؛ به قول حافظ:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

به هرحال این شب، شب ویژه‌ای برای اهل دل و ارباب معرفت است که جا دارد مراجعه‌ای به کتاب شریف المراقبات (اعمال سال) مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی بفرمایید.

برای حسن ختام این قسمت از بحث، بخشی از سفارش پیر اهل سلوک، میرزا جوادآقا را تبرکاً نقل می‌کنیم:

... یکی از مراقبت‌های مهم در این ماه، به یاد داشتن حدیث «فرشته‏ی دعوت‏کننده» می‌باشد که از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏و‏سلم روایت شده است. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏و‏سلم فرمود: خدای متعال در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده که به او «دعوت‏کننده» گفته می‌شود. هنگامی که ماه رجب فرا می‏رسد، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح می‌گوید: خوشا به حال تسبیح کنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا،

خدای متعال می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند، فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردارم باشد و بخشنده‏ی کسی هستم که از من طلب بخشش کند.

ماه، ماه من، بنده، بنده‏ی من و رحمت، رحمت من است. هرکس در این ماه مرا بخواند، او را اجابت می‌کنم. هرکس از من درخواستی کند، به او عطا می‌کنم و هرکس از من هدایت بخواهد او را هدایت می‌کنم! این ماه را رشته‌ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هرکس آن را بگیرد، به من خواهد رسید
www.goddees.blogfa.com


اللهم عجل لولیک الفرج...



خدایا به حق این شب عزیز همه رو به آرزوهاشون برسون.
خدایا ما را آن ده که آن به.

خدایا شیرینی بخشش و محبتت را به ما بچشان.
 
اگه دلت تا یه جاهایی پرکشید ما رو هم از یاد نبر!




نوشته شده در چهارشنبه 26 خرداد 1389 ساعت 01:25 ب.ظ توسط امید نظرات | |

با سلام و دوصد درود بر تمامی عزیزان جان!شهادت غریبانه امام علی النقی،حضرت هادی علیهم السلام بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد.برای تعجیل در فرج امام عصر سه صلوات...


نوشته شده در سه شنبه 25 خرداد 1389 ساعت 09:46 ب.ظ توسط امین نظرات | |

این عکسو تقدیم میکنم به همه ی مادرا بخصوص مادران شهدا مادر خودم وامین

خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است      

     نگاه خسته من به دعای چشمانت ای مادر

و اینم با یه فاتحه ی سبزتقدیم میکنم به مادران سفر کرده 

یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست


نوشته شده در پنجشنبه 13 خرداد 1389 ساعت 06:04 ب.ظ توسط امید نظرات | |

ولادت با سعادت حضرت زهرا،پاکترین بانوی جهان وروز مادر برتمتمی مادران عزیز جهان مخصوصا مادر خودم مبارک باشه.ایشالا که همیشه سایشون بالای سرمون باشه.یکی از بهترین نعمتای خدا مادره پس هیچ وقت نباید فراموش کنیم که خدا چه نعمتی بهمون داده.مادرم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم............در ضمن امید جان اگه این مطلبو خوندی به مادر شماهم تبریک میگم ....


نوشته شده در پنجشنبه 13 خرداد 1389 ساعت 12:42 ب.ظ توسط امین نظرات | |

سلام عرض میکنم خدمت عزیزان گلم،امیدوارم که حالتون خوب باشه و

ایشالا که همه کاراتون روبراه باشه یا روبه راه بشه!خوب امشب که اومدم

بنویسم دلیلش اینه که:اگه خدا قبول کنه امسال سال مهمیه واسه من البته

امسال کهع بود تا اخرشم چیزی نمونده نه سال شمسی یا قمری ها!!! خوب

من تقریبا الان دوماهی میشه که وبمو ساختم و مطلب مینویسم خداییشم

دزر بعضی موارد به دردم خورد بعضی از مواردم فقط همینطوری دورزدیمو....

خلاصه واسه من که وبم تخصصی نیست(علمی،فرهنگی،ادبی و...)زیاد مهم

نیست که بنویسم،ننویسم،یا...اگرم مینویسم واسه پرکردن اوقاته که الان

اشتباهه چون وقت کمم دارم!!!!ایشالا که هروقت سرم خلوت بشه میام

دوباره ودر خدمتم البته نه به روال سابق!مثلا هفته ای یکی دوتا مطلب ولی

درستو حسابیش.ولی درکل اینجور وبا واسه ی کسانی که تنهان و اوقات

فراغت زیادی دارن خوبه به شرطی که درست استفاده بشه!! البته بودن یا

نبودن من چنان فرقیم نداره ولی خوب این روزا کمتر باشم بهتره!!!البته ناگفته

نماند این پیشنهاد امید جونم هستا!من خودم هی میخواستم کمتر بیام ولی

نمیشد!!ولی امروز که امید جون گفت دیگه تصمیممو گرفتم

و...ولیییییییییییییییییی!!!ولی!ولی!من سر میزنم ونظرات گرانبهای شمارو

میخونم ونهایت استفاده رو ازش میبرم.درضمن از اینکه تا الان به من سر

میزدید و منو از نظراتتون بهره مند میکردید نهایت سپاس رو دارم....ایشالا که

همه به خواسته هاشون برسن با توکل بر خدا.......دوستتون دارم یه عالمه

،اندازه یه قابلمه!!!!!فعلا خدا نگهدار شما عزیزان....

 

اینم یادتون باشه


نوشته شده در جمعه 7 خرداد 1389 ساعت 11:18 ب.ظ توسط امین نظرات | |

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟


قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند . خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم


نوشته شده در پنجشنبه 6 خرداد 1389 ساعت 09:25 ب.ظ توسط امید نظرات | |

کاش میدیدم،چیست

آنچه از چسم تو تاعمق وجودم جاریست!

آه،وقتی که تو،لبخند نگاهت را

می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی

آه،وقتی که تو چشمانت،

                               ان جام لبالب از جان دارو را

سوی این تشنه جان سوخته،می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

درتنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم میکند،ای غنچه رنگین،پرپر

من در ان لحظه،که چشم تو به من مینگرد

برگ خشکیده ایمان را

                             در پنجه باد

رقص شیطانی خواهش را

                                 در اتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

                            در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را میبینم

بیش ازین،سوی نگاهت،نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش...می گفتی چیست

آنچه از چشم تو،تا عمق وجودم جاریست

شعر از:فریدون مشیری


نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد 1389 ساعت 09:41 ق.ظ توسط امین نظرات | |

تاکی باید سرود شعر غم از عمق جان

تاکی باید نوشت حرفهای ناتمام

شب که رسد خون دل

گریه ونجوای دل

صبح فرار از همه،خسته ازین اب وگِل

صاقت من پس کجاست؟این همه ناله چراست؟!

عمر به سر میشود

تکیه گهت ان خداست...

خیز زجایت کنون،

عزم سفر باعشق کن

تاکه شوی زنده تو ،از نفس گرم عشق

از همه ی صخره ها،بگذرو غمگین مشو

این سفرعشق است،راه پر از اشک وخون

گرچه به غم مبتلا،گرچه ز رویش جدا

هست ولی عشق او در دل ودر جان ما

بهر وصالش کنم سینه خود چاک،چاک

با دلی از کینه پاک

سر به رهش روی خاک

منتظر امدن

امدنش باشتاب

منتظر دیدنش تابه سحر،چشم به راه

تاکه اگر بخت بود

بر رخ ماهش نظر،سازم و گردم هلاک

شعراز:امین


نوشته شده در سه شنبه 4 خرداد 1389 ساعت 09:11 ق.ظ توسط امین نظرات | |

سلام دوستای گلم.خوبید که؟اول جاداره سالروز فتح خرمشهر رو به تمام وطن پرستای ایرانی تبریک بگم.دوم باید بگم که همین مناسبت بهانه ای شد تا من این شعر رو براتون بذارم.من این شعرو پارسال حدودا تو همین ایام بود که گفتم واتفاق خیلی جالبی برام افتاد که خیلی بهم کمک کرد.امید جان واقفا به این موضوع واصلا خود ایشون باعث این اتفاق شدن.خوب خداکنه که صدای همه شنیده بشه.نظر یادتون نره ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بازم دلم گرفته چشام پرازنم شده

به یاداون شهیدا دلم پراز غم شده

وقتی اونا اون روزا تو جبهه ها میموندن

باهم سرود عشقو با یک صدا میخوندن

سرودشون یا زهرا یا یاعلی مدد بود

توسنگرا نشون از عاشقیو هدف بود

شباتو نور مهتاب خدارو خوب میدیدن

میوه ها بهشتی از شاخه ها میچیدن

صبح که میشد یکشون میگفت دیشب خواب دیدم

توی یه باغی بودم ازون جا میوه چیدم

وقتی که حمله میشد همه دفاع میکردن

باجون ودل میموندن عهد با خدا میکردن

اون که دیشب تو خوابش میوه ای رو چیده بود

نگو که توی رویا شهادتو دیده بود

همه پیشش میرفتن اونو بغل میکردن

غبطه میخوردنو به حرفاش عمل میکردن

مرامشون نبودکه تنها بذارن همو

تا اخر جونشون صدا میکردن همو

حالا اونا که رفتن ما موندیمو یادشون

تو جبهه ها میپیچه عطر گل یاسشون

چتوی شلمچه انگار بوی گل یاس میاد

اگه یکم گوش کنی صدای عباس میاد

وقتی قدم میذاری روخاک فکه انگار

قلبت صدا میزنه اهی منم نگه دار

میخوام با قلب اونا حرف بزنم میذاری

شاید دلی بگیرم برای یادگاری

توخاک اون زمینا خیلی چیزا خوابیده

امروز اگه زنده ایم ازون روزا رسیده


نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد 1389 ساعت 10:52 ق.ظ توسط امین نظرات | |

سلام!ممنون میشم اگه این شعروبخونید والبته نظر بدین

خاک پای همتونم اگه امشب بتونم                  خودمونی براتون یه خورده روضه بخونم

قصه ی امشب من صنعت شعری نداره             مثل من غریبه وتوغصه هاکم میاره

زشراردل میسوزم زتمامی وجود                      بسم رب شهدا یکی بودیکی نبود

یکی بودیکی نبودزیرگنبدکبود                         روزای جبهه وجنگ روزای قشنگی بود

روزای قشنگی بودروزای سخت جدایی           کاشکی جنگ تموم نمیشد میشدیم کربلایی

مادری چشمش به در چراعزیزم نیومد            بعدچندروزپسرش به روی دستامیومد

امابعدجبهه هاماازخداجداشدیم                   لباس خاکی فراموش شدوبی وفاشدیم

دست بیعت به شهیدوآرمانش ندادیم            اون چیزی که اوناخواستن ماهرگزنشدیم

اونجاباذکرحسین شبونه معبرمیزدن             همه جاجارمیزدن غلام ابن الحسنن

ذکریابن العسکری ازلبشون کم نمیشد        غیریامهدی چیزی به دردامرهم نمیشد

اینجاکم کم خاطراتوازتوذهنامیبرن               دیگه حرفی ازشهیدتومجلسانمیزنن

اونجاناله میزدن چرا آقامون نمیاد                حال جبهه خبرازحضورآقامون میداد

اینجاخون به قلب نازمهدی زهراشده          صوت موسیقی طنین اندازمحفلهاشده

اونجاسربندابالفضل به همه توون میداد        بسیجی بالب تشنه لب دریاجون میداد

اینجاغیرت میدنوعشق تمدن میخرن          باحجاب بی حجاب دم ازتمدن میزنن

اونجارفتن روی مین که دنیارورهاکنیم        دردبی درمون دنیادوستی رو دواکنیم

یکی محزون یکی خندون شیوه ی اونانبود    این طریق نبوی وشیوه ی مولانبود

درازای پاره ی دلی که جبهه داده بود        خونه ی خشتی سزای مادرشهیدنبود

کوچه های شهرمابی روضه ودعانبود       جای هرخون شهیدتومجلساگناه نبود

رهبرغریب مااین روزادلگیرنبود                صورت شبیه ماهش اون روزا پیر نبود

ردپای شهداتوزندگی هاگم شده           شیوه ی عصرجهالت شیوه ی مردم شده

چطوری روزقیامت آقاروصداکنیم           توچشای مادرش زهراچطورنگاه کنیم!

آقاجون دستم بگیررنگ جماعت نباشم    دیگه ازجدت حسین دارم خجالت میکشم

اومدم باتو به ولله آقاجون                   روتوبرنگردون ازمن جون زهرا آقاجون

بسکه بدسرزده ازمن دیگه دلخسته شدم   به سرم هرچی بیادحقمه ولله آقاجون

مددی کن که شبیه شهداپاک بشم      ذکریابن العسکری بگیرموخاک بشم

شاعر:مجتبی رمضانی

  


نوشته شده در یکشنبه 2 خرداد 1389 ساعت 06:16 ب.ظ توسط امید نظرات | |

در دلتنگی هایم غرق بودم که قبض موبایل روی میزم قرار گرفت!یک پاکت سفید با خطوط آبی،رویش نوشته شده بود:شرکت ارتباطات سیار ایران_همراه اول...هیچکس...تنها نیست...!                          یک تبلیغ هم برای مشترکین خوش حساب همراه اول!                  موبایل!یک جعبه کوچک فلزی که گاهی میتوان با آن ارتباط برقرار کرد وگاهی هم نمیتوان!(مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشدو...)       راستی!جقدر از این شعار ها وجملات تبلیغاتی دور و بر ماهست که هرروز از کنار آن میگذریم،ولی به ان توجهی نداریم؟!                     هیچکس تنها نیست....همراه اول...   

آیا همراه اول انسانها یک جعبع فلزی است؟!

آیا هرکی گوشی موبایل دلشته باشد دیگر تنها نیست؟!

آیا هرکس موبایل نداشت انوقت تنهاست؟!

آیا تنهایی ادمها با گوشی موبایل حل می شود؟!

آیا با گوشی موبایل دنیا گل و گلستان می شود؟!

آیا ادمها قبل از به وجود امدن گوشی موبایل تنها بوده اند؟!راستی هراه اول انان چه کسی بوده است؟!

ای عزیز...

هیچکس تنها نیست،چون خدا با ادم هاست!

هیچکس تنها نیست،چونخدا یار و یاور است!

هیچکس تنها نیست،چون خدا حی وحاضر است!

هیچکس تنها نیست،چون خدا همراه اول و اخر ادم است!

همراه اولی که تماس با اوشماره گیری وشرکت ارتباطات نمیخواهد!

همراه اولی که هرچه با او تماس بگیری از شارژت کم نمیشه!

همراه اولی که تماس با او پول و هزینه نمیخواد!

همراه اولی که بدون شماره گیری حرفت رو میشنوه،حتی از دل توهم باخبر است!

همراه اولی که اگر به یاد او باشی به جای سی سیب سبز،بهشت سبز به پایت میریزد!

همراه اولی که اگر به یا او باشی،هرگز تنهایی رو حس نمیکنی!

اگرهمراه ا.لمان را گم کنیم،خودمان هم گم میشویم!

هر روزو هر لحظه پیغام های فرستاده شده به گوشی موبایل خود را چک می کنیم،مشتاقتنه انها را می خوانیم ومواظب هستیم چیزی از قلم نیفتد!

امابه راستی!چقدر پیام های فرستاده شده به قلب خود را از طرف خداوند می خوانیم؟؟؟!!!....


نوشته شده در یکشنبه 2 خرداد 1389 ساعت 07:08 ق.ظ توسط امین نظرات | |

 نان پاره ز من بستان، جان پاره نخواهد شد

آواره ی عشق ما آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه، عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره، بی چاره نخواهد شد

آن را که منم منصب، معزول کجا گردد

آن خاره که شد گوهر، او خاره نخواهد شد

آن قبـله ی مشتـاقان ویران نشود هرگز

وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد

از اشک شود ساقی این دیده ی من لیکن

بی نرگس مخمورش خمّاره نخواهد شد

بیمـار شود عاشـق اما بنمی میرد

ماه ار چه که لاغر شد، استاره نخواهد شد

خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر

آن نفس که عاشق شد امّاره نخواهد شد

                                                                مولانا

وبلاگ خلوت خلدخلود-نوشته"بهشته-س"-

 

 


نوشته شده در سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 ساعت 05:19 ب.ظ توسط امید نظرات | |

باعشق تو شکستم عهد قدیم خود را                    عهدی که بسته بودم باکردگار هستی   

باخنده ات ربودی عقل ازسرودل ازمن                 روزی که دیدمت من برجان من نشستی  

درهردوچشم مستت امواج عشق دیدم                   دیدم که موج میزد امواج شور ومستی   

دل را فدات کردم تا که به تو رسیدم                    اکنون تمام عشقم دنیای من تو هستی    

آرامشم نگاهی در صورت تو باشد                    گویا شراب نابی از باده ی الستی        

هجران که سربیاید من زنده میشوم باز                 باخنده ات نمایی پیروز هر شکستی     

تا که ندیده بودم من روی همچو ماهت                 عشقی ندیده بودم بامهر و غم پرستی     

وقتی زدی تو لبخند اندر مقابل من                    گشتم مثال مجنون،دل رابه خویش بستی   

دیدار آشنا را ، نه، چشم سر نباید                     باچشم دل بدیدن رستن ز خود پرستی

هرچه بگوید امین ازوصف یاربس نیست             کوته سخن نمایم از گفت و کوی مستی   شعراز:امین


نوشته شده در دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 ساعت 10:08 ب.ظ توسط امین نظرات | |

 شهادت سوزناک و مظلومانه ام ابیها،صدیقه کبری،حضرت زهرا(س)بر تمام پیروان حضرتش وبر امام عصر،مهدی(عج)ارواحنا فداه تسلیت باد.برای تعجیل در فرج گل نرگس3صلوات


نوشته شده در دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 ساعت 11:43 ق.ظ توسط امین نظرات | |

دلم تنگ است وچشمانم پرانم        شکایت میکنم برتو من ازغم    

غمت شد یارو مونس برمن زار        سراسرقلب من پر شدز ماتم   

ز او تا کی جدا مانم خدایا              بگو آید ، نهد بر زخم مرهم      

درون این کویر بی کسی ها           تویی برشاخهای خشک شبنم

میان جنگل این دشت وحشی        تویی تسکین جان و روح وقلبم  

شکایتهای من ازدوری توست         تویی که گشته ای درمان دردم  

دگر  تاب فراغت را  ندارم              صدای قلب من گوید دما دم      

تمام ارزویم وصل بر توست           خداوندا ! رسانش تا بمانم   شعراز:امین


نوشته شده در دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 ساعت 10:10 ق.ظ توسط امین نظرات | |
تمام تنهایی من مال تو!

               تمام نفسهایم!

                                    بغضهایم!            

                                                دعاهایم!

                                                     آرزوهایم!

                                                           می دانم خانه تکانی اش می کنی!

                                                           می دانم چیز قشنگی برایت نگذاشته ام!

                                                          تمام نجابت کودکانه اش را به روزهایم حراج کردم!

                                                           به ایمانم می خندی!................می دانم!

                                                          کفرهایم را که می بینی دلت برایم می سوزد!...........

 اگر خواستی صد هزار بار بیشتر از همنشینی خلوت های نفسم با شیطان مرا مجازات کن!

ولی تو را به آسمانت.................به بنده های پاکت که هنوز با دیدن آنها به فرشتگان می گویی سجده زنید بر خاک ..............به طعم نان......به بوی گل......به نام انار...........

قسمت چشمانت را از من نگیر!

                                       ای نگاهت

                                                        درمان تمام دلتنگی هایم!

بابک فروزان


نوشته شده در یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 ساعت 09:20 ب.ظ توسط امید نظرات | |
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم وو امیدوار بودم که بامن حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یابرای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد از من تشکر کنی!اما متوجه شدم که خیلای مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و ان طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر میکردم  چند دقیقه ای وقت داری که بایستی وبه من بگویی:سلام! اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر مترو بشینی،بعد دیدمت که از جا پریدی خیال کردم که یاد من افتادی و می خواهی بامن صحبت کنی،اما موبایلتو در آوردیو به دوستت تلفن کردی تا از اخرین شایعات با خبر بشی!تمام روز با صبوری منتظربودم.با اون همه کارهی مختلف گمان میکنم که اصلا وقت نداشتی بامن حرف بزنی.متوجه شدم قبل از ناهار هی دورو برت را نگاه میکنی،شاید چون خجالت میکشیدی که با من حرف بزنی،سرت را سوی من خ نکردی.تو به خانه رفتی وبه نظر میرسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری!بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در ان چیزهای زیادی نشان میدهندو تو هرروز مدت زیادی از وقتت را جلوی ان میگذرانی،در حالی که درباره ی هیچ چیز فکر نمیکنی وفقط از برنامه هایش لذت میبری!                                               بازهم صبورانه انتظارت را کشیدم وتو درحالی که تلویزیون را نگاه میکردی وشام خوردی،بازهم بامن صحبت نکردی،به خودم گفتم حتما موقع خواب یه کمی بامن صحبت می کنی.موقع خواب...،فکر میکنم خیلی خسته بودی بعداز ان که به عضای خانواده ات شب بخیر کفتی،به رخت خواب رفتی وفورا به خواب رفتی،اشکالی ندارد.احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت وبرای کمک به تو اماده ام، من صبورم بیش از آنچه تو فکرش را میکنی.حتی دلم میخواهت یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی،من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من بازهم منتظرت هستم،سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟؟                                                                دوستت دارم!روز خوبی داشته باشی...!
نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت 1389 ساعت 04:31 ب.ظ توسط امین نظرات | |