تبلیغات
یادداشت های من - سیلاااااااااااام...

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

سلااااااااااااااام.عزیزان من چطورید خوبید؟؟؟چکور میکنید؟؟هووو؟؟  مبلغی دلم تنگ شده بود براتون مخموصا امیدجون.!!!خوب دیگه چه خبرا؟؟چند روزی بود میومدم یه سر کومچولو تو وب میزدمو میرفتم بالاخره امروز مصممانه اومدم برای(به قول باکلاسا) آپ گذاشتن.والا  !!ماکه سفاد نداریم که!!!خوب چی بگم از کجا کجابگم...دردمو با کیا بگم....بهتره که دم نزنم...البته این اخراش منظورم نبودا  اولش بو ولی وقتی میگیره باید تا تهش بری!!!والا جونم براتون بگه که:ما پری روز مثلا خیر سرمون مسابقه داشتیم با یکی از شهراطراف که رفتیم و از شانس...ما سالن و اشتباهی به یکی دیگه داده بودن!!!!فک کنید هلک و هولوک رفتیم بعد چنان ضد حالی خوردیم که....خلاصه برگشتیم تا رسیدیم سر دوراهی!!!یکیش میومد وطن!!یکیش میرفت یه شهر دیگه خلاصه بعد از جنگ و جدال ونیم ساعت حرف راهی اون شهره شدیم که اراک باشه!!!!!(که کاشکی...)بذگریم رسیدیم رفتیم یه سالن دیگه حالا شانسو ببینید!!اگه ده دقیقه زودتر رفته بودیم یه تیم بود بازی کنیما! هیچی دیگه قسمت نبود این وسط فقط سر من درد میکرد واسه خرج کردن که چی؟کارت پایان خدمت گرفتی شیرینی نمیدی؟؟!!خلاصه حریف نشدم و یه شام پیاده شدم اونم واسه ههههههههههههفت نفر که اندازه 17نفر خوردن!!!جاتون خالی بعد از شامم رفتیم پارکو صحبت از خاطرات!دیروزم که هیچی امروز داشتم از کتابخونه بر میگشتم که چندتا دختر سر راه نشته بون ومشغول... بودن تو چمنا!انصافا زمونه عوض شده!!!چی بگه ادم؟میشه حرفی زد!!ای بابا...به چه امیدی زندگی می کنن اینا!!!بذگریم یه کاری برام پیش اومده که فردا باید برم تهران معلومم نیست چه وقت برگردم پس تا وقتی برگردم مواظب خودتون باشید غریبه در زد باز نکنیدا!!!حتما بگید دستاشو نشون بده!عاشق عاشقام که عشقیین.خوش باشید عزیزان من
نوشته شده در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 ساعت 11:20 ب.ظ توسط امین نظرات | |