تبلیغات
یادداشت های من - شام اخر....

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

سلام.حال شما؟چه خبرا؟واقعها من حرفی برای گفتن ندارم!اخه قرار بود هفته ای آپ کنم الان خیلی وقته حتی به وب سرنزدم چه برسه به اپ کردن!شما ببخشید دیگه....راستی چقد خوبه آدم به چیزی که ارزوشو داره برسه مگه نه؟؟؟خوب من که تقریبا رسیدم و هرروز داره جدی تر و حتمی تر میشه.امیدوارم شمام به چیزی که واقعا میخواید برسید....اینجا جاداره از همه دوستانی که بهشون سر میزدم و الان پیششون نمیرم عذر خواهی کنم چون واقعا سرم شلوغه میدونم که شمام به دل نمیگیرید...خوب اینم یه مطلب تقدیم به بهترین...البته به پای مطلب ازاده که نمیرسه ولی خوب برگ سبزیست طحفه درویش....امیدوارم که خوشتون بیاد....

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچارمشکل بزرگی شد:

می بایست "نیکی" رابه شکل عیسی و "بدی" رابه شکل یهودا یکی ازیاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت بهاوخیانت کند تصویرمیکرد.کار را نیمه تمام رها کردتا مدلهای آرمانی اش راپیدا کند.روزی در یک مراسم همسرایی تصویر کامل مسیح رادر چهره یکی ازجوانان همسرا یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کردوازچهره اش اتودهاوطرح هایی برداشت.

3سال گذشت....

تابلوشام آخرتقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدانکرده بود...کاردینال مسئول کلیساکم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.نقاش پس از روزها جست و جو جوان شکسته وکهنه پوش مستی را در جوی آبی یافت.به زحمت از دستیارانش خواست اوراتا کلیسا بیاورند چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از اونداشت.گدارا که درست نمی فهمید چه خبراست به کلیسا آوردند.دستیاران او را سرپانگه داشتندودرهمان وضع داوینچیازخطوط بی تقوایی/گناه وخودپرستی که به خوبی برآن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد.وقتی کارش تمام شد گدا که دیگرمستی کمی از سرش پریده بود چشمهایش رابازکرد ونقاشی پیش رویش دیدوبا آمیزه ای از شگفتی واندوه گفت: "من این تابلو راقبلا دیده ام"

داوینچی شگفت زده پرسید:کی؟!

گدا گفت:3سال قبل پیش ازآنکه همه چیزم را ازدست بدهم موقعی که در یک گروه همسرایی آواز میخواندم زندگیپرازرویایی داشتم.هنرمندی ازمن دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسی بشوم!!!!!

درواقع میتوان گفت:نیکی وبدی یک چهره دارند همه چیزبه این بسته است که هرکدام کی سر راه انسان قرار بگیرند!

 


نوشته شده در شنبه 13 آذر 1389 ساعت 06:49 ب.ظ توسط امین نظرات | |