تبلیغات
یادداشت های من - خواب دیدم...

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

در خواب دیدم با خدا گفت و گویی داشتم....خدا گفت:پس میخواهی

با من گفتگو کنی؟؟ گفتم اگه وقت داشته باشید! خدا لبخند زدو

گفت:وقت من ابدی است،چه سوالاتی در ذهن داری که می

خواهی از من بپرسی؟ گفتم:چه چیز بیشتر از همه شما را در مورد

انسان متعجب میکند؟ خدا پاسخ داد این که آنها از بودن در دوران

کودکی ملول میشوند و عجله دارندکه زودتر بزرگ شوند و بعد

حسرت دوران کودکی را می خورند! این که سلامتیشان را صرف

بدست اوردن پول می کنند و بعد پول را خرج سلامتی میکنند! این

که با نگرانی نسبت به اینده زمان حال فراموششان می شود انچنان

که دیگرنه در اینده زندگی میکنند نه در حال. این که انچنان زندگی

می کنند که گویی هرگز نخواهند مردو چنان می میرند که گویی

هرگز زنده نبوده اند!مدتی به فکر فرورفتم و پرسیدم:به عنوان خالق

انسانها می خواهید انها چه درسهایی را از زندگی یادبگیرند؟ خدابا

لبخند پاسخ داد:یاد بگیرند که نمیتوان دیگران را مجبوربه دوست

داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد... یاد بگیرند که

خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کرد. یاد بگیرند که ثروتمند

کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز

کمتری دارد.یادبگیرند که ظرف چند ثانیه می توان زخمی عمیق را در

دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم ولی سالها طول میکشد

تا ان زخم التیام یابد... بابخشیدن بخشش یاد بگیرند.یادبگیرند

کسانی هستند که انها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند

احساساتشان را ابراز کنند. یاد بگیرند که میشود دونفر به موضوعی

واحد نگاه کنند وان را متفاوت ببینند. یاد بگیرند که همیشه کافی

نیست دیگران انها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را یاد بگیرند

و یاد بگیرند که:

من اینجا هستم همیشه......!


نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 ساعت 10:06 ب.ظ توسط امین نظرات | |