تبلیغات
یادداشت های من - فعلا اسمی نداره!!!!!!!!!!!

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

سلام.تو چندتا وب دیدم که دوستان خاطرات روزانشونو مینویسن دیدم واقعا جالبه منم به این فکر افتادم که این کارو بکنم البته من سعی میکنم اونایی که به درد خوندن میخوره بنویسم تا اگه یه وقت خواستیدو خوندینش لااقل وقت شریفتون گرفته نشه البت گفته باشم یه موقع دال بر بی ادبی به دوستان نشه ها!!چون هرکس یه جوره دیگه این حرفم رو بر بی احترامی نگیریدلطفا!!!خوب من امروز روز نسبتا ارامی داشتم البته به جز چند مورد که همونا باعث شد که به فکر نوشتنش بیفتم اولین اتفاق ظهر بود که یه مسئله ای پیش اومد که ازین قرار بود:اقا یکی از دوستان ما ادم سرزیادیه!این میخواست یه کاری بکنه که در واقع نه به نفعش بود نه در شعنش طبق معمول بزرگتراش گفتن که اقا نکن برادر من نکن پسرجون نکن!!این به گوشش نرفت که نرفت!کلشو کرد زیر برف که:من میدونم شما نمیدونید چطور و فلان...!خلاصه امروز چند ماهی گذشته بود که یه مشکلی در مورد همون کارش پیشومد و کلی بحث و جدال خلاصه حل شد(ناگفته نماند اختلاف بود) دوتا نقطه در نتیجه»نکته اخلاقی:چرا ما ادما فک میکنیم خودمون همه چیزرو میدونیم و دیگران...وبه حرف هیچکس گوش نمیدیم انگار که بزرگترا دشمن ما هستن!بعد که سرمون خورد به سنگ میگیم که إإإإإإإإإإإإإإإإإ.... کاشکی حرفشون رو گوش داده بودیم و چطور و فلان.....!و بعدیش این بود که:اقا جاتون خالی ما تا یه ساعت پیش رفته بودیم تعزیه ببینیم اخه من عاشق تعزیم به مناسبت ایام فاطمیه خلاصه رفتیم طبق معمول دوستان....اونجابودن(به دلیل بداموزی سانسور شد)خلاصه رفتیم پیششون دیدیم کسی حواسش به تعزیه نبود!همه کاری میکردن جز اون کاری که باید!! شرمنده ها ولی بازم نکته اخلاقی:چرا ما همه چیزو به مسخره میگیریم؟!چرا با موضوعای حساس بازی میکنیم؟! و به فکر عاقبتش نیستیم؟!وقتی میفهمیم که دیگه دیر شده... البت ازین حرفا برداشت نکنین من خیلی ازون بچه....هام نه من خودم از همه بدترم ولی لااقل خوب و بدو میبینم دیگه! شب بر همگی خوش


نوشته شده در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 ساعت 12:45 ق.ظ توسط امین نظرات | |