تبلیغات
یادداشت های من - چه به جا مانده است...

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

چه بجا مانده است؟

چه بجا خواهد ماند؟

نفس سرد مرا بوسه سرد کدامین فرد خواهد سوزاند؟

مانده در راه زنی

 جای دندانهایی بر لبهاش،جامه اش پاره،

به پژمرده گلی می ماند یا به قدیسی در رستا خیز

مرده ای را ماند،در کفنی

تف به ابادی همسایه

هیچ گفتند مرا،هرچه که پرسیدم: چه بجا مانده است؟

از سواران چه به جب مانده است!

زین و برگی گرد الود؟زرهی پنهان در اتش و دود؟

چه بجا مانده است؟

هیچ...!

پاسخ این بود هرکجا که رفتم

تیشه ام را تاج سر خود خواهم کرد

دیو شیرینم را برده است.

تو! تو کجا بودی؟

که برادرهایم را...،مردند

خواهرانم را باحنای خون با گرگی باخود بردند

انکه در صحرا میچرخد مجنون است

اینکه بالای سرم میسوزد لیلی ست

شاعرم باد اگر میگذرد

رودش میبینم

بس نیست؟

یوسفعلی میرشکاک


نوشته شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 ساعت 12:32 ق.ظ توسط امین نظرات | |