تبلیغات
یادداشت های من - خدا...

یادداشت های من

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر یمتی زندگی کنیم...

وقتی سراچه ی ذهنم

اماس میکند از حرفهای نگفته

وقتی که گوهر اشکم

لبریز میشود از دُرهای نسُفته

وقتی که خانه ی قلبم

پرمیشود از عسقی نهفته

این سینه ی کوچک من

میسوزد از دردهای خفته

وقتی که دیگر پاهایم

خسته میشوند از راه های رفته

وقتی که لبانم

خاموش میشود از ناله های نگفته

هروقت که من میرمم از این جهان

از این جهان در کمین نشسته

هرگاه امید من،ناامید میشود از درهای بسته

هرگاه درحضور خویش،میبینم هزاران قلب شکسته

درخلوتی به کنج اتاق میروم

چشمان خود میبندمو در خیال میروم

در خواب خود به تو سر میزنم اری

اری که چه زیباست درکنارتو بودن

درپیش تو شعر عشق را سرودن

گم میشوم،محو میشوم، بی خویشتن میشوم باتو

اری که تو تنها معشوق منی

عشقی که باهزار عشق زمینی عوض نمیکنم

اری تورا با هیچ عشق زمینی عوض نمیکنم

من باتو زنده ام ونفس های من ز توست

تنها تویی تمام امیدم تمام نظرهای من به توست

پس ای عزیزترینم مرا زخود دور مکن

خدا...

که تمام شررهای من زتوست

من باتو زنده ام خدای عزیزم جان من زتوست....

شعراز:امین


نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 ساعت 11:11 ق.ظ توسط امین نظرات | |